تبليغاتX
عشق واقعی

عشق واقعی

ما با هم یه عهدی بستیم که با هم هم نفسیم قسمت هم هستیم حتی اگه دیر برسیم

ساده

چی شد اشکامو ندیدی

چه صدایی تو شنیدی

کی اومد تو قلب ساده ات

که ازم گذشتی راحت

چی می گفت؟تو بهترینی

که دیگه منو نبینی؟!

به تو گفت آروم صداش کن؟

ولی خیلی زود رهاش کن

تو به کی دل بستی ساده

اونم دل به عشقت داده؟

تو گفتی عاشقترینی

ولی بعد گفتی همینی

تو گفتی می مونیم با هم

راس راسی چه قدر من ساده ام

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 16:9  توسط روژین و حمیدرضا  | 

يادته جمعه 24خرداد87

يادته مي گفتي مهربوني
تا ابد با من مي موني
يادته گفتم از يادت مي رم
چند روز ديگه قصه ي رفتنو مي خوني
يادته گفتي از آسموني
فقط از عشق من مي خوني
يادته گفتم بهار مي گذره و
منو از خودت مي روني
يادته گفتي محاله بشيم جدا
گفتي اگه بات بمونم تا ابد با وفا مي موني
يادته گفتم امروز با مني و
فردا كه بياد پشيموني
حالا برس به حرف من
آخر قصه ارو نمي دوني
ديدي درست بود پيش بينيام حالا ازم گريزوني
يادته گفته بودم آسون دل ندي
گفتي يعني نمي موني؟
گفتي كسي جامو تو قلبت نمي گيره
گفتي تا ابد تو دلم مي موني
حالا ولي من خيلي تنهام
تو هم فقط از گذشتن مي خوني
گفتي قسمت هم نيستيم ما دوتا
گفتي كه سرنوشتو نمي دوني
عزيزم گناهتو پاي سرنوشت نذار
از اولم مي دونستم كه پيشم نمي موني
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:32  توسط روژین و حمیدرضا  | 

خواب شنبه14ارديبهشت87

ديشب آسمان باريد،وقتي در خواب بودم،باريد،ديروز باز تو به ديدارم آمدي وقتي در خواب بودم آمدي،ديروز خدا فرشته اي به بالينم رساند وقتي در خواب بودم به بالينم نشست؛آسمان باريد و من خواب خواب بودم،صبح كه از خواب پريدم از باران،من فقط زمين خيس را ديدم،ديروز به ديدارم آمدي و من خواب بودم وقتي از خواب برخيزيدم جاي پايت را،خيسي گريه هايت را ديدم؛ديروز فرشته اي بر سر آرزويم نشست و من خواب بودم،از آن فرشته من فقط عطر تنش را ديدم،آري من خواب بودم،در خواب بودم وقتي تو آمدي،در خواب بودم و تو خيال مي كردي كه آسوده ام،در خواب بودم و تو به حال بي قراري هايم گريستي،آري در خواب بوي تنت را چشيدم،آري در خواب تو را به آغوش كشيدم،آري من خواب بودم؛خواب ديدم،من،تو را،بوي تنت را،گرماي بدنت را،شرم دستانت را همه و همه خواب ديدم!من من فرشته ي خدا را خواب ديدم،من،خدا را خواب ديدم؛من باران را،خيسي باران را،عطر خاك خيس را،لرز زير اشك ابر را خواب ديدم؛من در آغوش تو لرزيدن،در آغوش تو گريستن را خواب ديدم!اي كاش تا ابد در خواب مي ماندم،اي كاش تا ابد در آغوشت مي ماندم،اي كاش تا ابد آن فرشته منتظر تنها آرزويم مي ماند و تا نرسيدن ما به هم از پيشم نمي رفت،خواستم بخوابم تا تو به خوابم آيي اما...بعد لمس تنت،بعد پريشان ساختن گيسويم با بوسه اي،دگر تاب خواب را از من بريدي،من خواب نبودم!آري تو آمدي،آن فرشته آمد،آري باران باريد،تو آمدي و به فرشته ي آرزوي من سه آرزو كردي،آرزو كردي هرگز باران نبارد،آرزو كردي هرگز دگر نخوابم و آرزو كردي نرسيدن را!راستي چرا آن فرشته ي آرزو ها سه آرزوي تو را به تو بخشيد اما تنها آرزوي مرا كه تو بودي از من ربود؟آري،من خواب بودم ولي ديگر تن به خواب نخواهم داد،آري تا سحر بيدار خواهم ماند،مي دانم كه امشب دوباره به بسترم پا خواهي نهاد و امشب تو را غرق بوسه به آغوش خواهم كشيد،آه،اي بي وفاترين آرزوهايم،امشب زيباترين شب قرن است،مي دانم كه امشب فرشته را همراه خواهي آورد،امشب،از فرشته مي خواهم در آغوش تو جان دادن را،آه،اي بدترين من،امشب،شب آخر است،امشب در آغوش تو جان خواهم داد به اميد آنكه با بوسه اي تن سرد بي روحم را تب دار كني و چه زيباست تمناي مرگ من براي چشيدن بوسه اي از تو
آيا پس از مرگ بر من بوسه خواهي زد!؟
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:13  توسط روژین و حمیدرضا  | 

اي آسمان امشب ببار چهارشنبه11ارديبهشت87

دل من هواي گريه دارد،مي خواهد ببارد؛به آسمان بگو امشب غني ببارد،دل من هواي گريه دارد،دل من اين عشق را گريز دارد،دل من اين غم را نمي خواهد،دل من با صداي نغمه اي شاد است،دل من با نگاهي،غمزه اي يار است.دل من تنها بود،دل من غمگين بود،دل من يار نداشت،دل من دوست نخواست؛دل من خسته بود،دل من گريه را درمان دانست،به آسمان بگو امشب غني ببارد،چشم من هواي گريه دارد
امشب آسمان هم با من سرغم دارد،تو به آسمان بگو،امشب با من ببارد،تو به آسمان بگو قصه ي عشق بخواند؛دل من آبي بود،دل من تنها بود؛به آسمان بگو امشب غني ببارد
امشب هوا روشن است،آنها،آن دروغگويان مي گويند كه روز است...خورشيد در آسمان نيست،ابري نيست،به آسمان بگو بي ابر ببارد؛به آسمان بگو پرغم ببارد
اي آسمان،امشب ببار،براي من از عشق لالايي بخوان،اي آسمان امشب با من همصدا باش،دست نوازشت را از من دريغ مكن،دل من چون كوير تشنه ي باران است،اي آسمان امشب غني تر ببار،امشب تا صبح برايم آواز بخوان،اي خدا صبح را نيار!اي آسمان امشب تا ابد با من ببار،دل من خشك پوسيد،دست خيس نوازشگرت را بر سر من ببار،دل من خشك پوسيد،امشب غني تر ببار،دل من تشنه است،امشب هم صدايم،باران ببار،دل من عاشق است،عاشق خيس شدن،عاشق لرز زير باران،اي آسمان امشب غني تر ببار
اي آسمان،دل من تنها ماند،دل من تنها مرد،بيا،امشب بيا و دست بر سرم بكش،اي آسمان امشب به جاي يارم با من ببار
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:12  توسط روژین و حمیدرضا  | 

اينم شعر من براي حميد جونم

اگه با من تو پايه اي،مي خوام پلا رو بشكنم
مي خوام تو راه عابرا؛اسمتو فرياد بزنم
اگه كه تو منو مي خواي،مي خوام از دنيا بگذرم
مي خوام پيش ديوونه ها بگم كه ديوونه منم
اگه كه تو با من مياي مي خوام از اين خونه برم
اگه كه عشقت منو خواست آينه هارو بشكنم
مي خوام كه دنيارو به پات خم و زير زمين كنم
مي خوام كه عاشق بمونم از عشق تورو بغل كنم
مي خوام كه عاشق بمونم؛مي خوام كه از عشق بخونم
مي خوام اگه دنيا پا بده تا ابد به پات بمونم
نه،من از دنيا گريزونم تا آخرش پات مي مونم
مي خوام اگه خدا نخواست بازم از عشقت بخونم
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:11  توسط روژین و حمیدرضا  | 

حرفايي كه نمي دونم از كيه!!!بخون به دردت مي خوره

همه شب بر آستانت شده كار من گدايي
به خدا اين گدايي،ندهم به پادشاهي
 
 
ترك دنيا كرده ام من،ترك جان هم مي كنم
غير عشقت هرچه گويند،من ترك آن هم مي كنم
 
 
اينه تقديرم،كه برات مي ميرم
 
 
من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم
نگاهت را مگير از من كه با آن عالمي دارم
 
 
نگاهم كن كه من محتاج آن چشمان دلتنگم
بگو با من دوباره راز هستي را كه من بي تو به يك دنيا شقايق دل نمي بندم
 
 
با هيچكس به كشتن من مشورت نكن
ترسم خدا نكرده پشيمان كند تورا
 
 
دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو بستم
بايد اول به تو گفتند كه چنين خوب چرايي؟
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:10  توسط روژین و حمیدرضا  | 

ابياتي از مولانا

من درد تورا ز دست آسان ندهم
دل برنكنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به يادگار دردي دارم
كان درد به صد هزار درمان ندهم
 
 
در عشق تو ام نصيحت و پند چه سود؟
زهراب چشيده ام،مرا قند چه سود؟
گويند مرا كه بند بر پاش نهيد
ديوانه دل است،پام بربند چه سود؟
 
 
اي دوست قبولم كن و جانم بستان
مستم كن و از هر دو جهانم بستان
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:8  توسط روژین و حمیدرضا  | 

ابياتي از فريدون مشيري

تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم؟        شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
 
 
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه؟       چه كرد با دل من آن نگاه شيرين،آه
 
 
كاش مي ديدم،چيست؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:6  توسط روژین و حمیدرضا  | 

دوستت دارم حمید جونم!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:42  توسط روژین و حمیدرضا  | 

ديوانه ي تو...27فروردين87

شب بي تو بر من خوابي نيست
از من دوري و دگر تابي نيست
نيستي و بر من قراري نيست
رفتي و دگر ياري نيست
عاشقم،عاشق و دلباخته ي تو
بيمارم،زار و ديوانه ي تو
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:39  توسط روژین و حمیدرضا  | 

چشم به راه...يك شنبه25فروردين87

دنياي من با من بخند
درهاي قلبت رو نبند
عشق من با من بمون
واسه ام از فردا بخون
گل من تنهام نذار
بيا با غمهام ببار
يار من با من بمون
تويي تنها مهربون
عزيزم فقط به من بكن نگاه
مي مونم تا ابد هم چشم به راه
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:39  توسط روژین و حمیدرضا  | 

بيا...يك شنبه 25 فروردين87

بيا بده منو آشتي با خدا
بيا بگو بازم قصه ي وفا
بيا بده آرامشم
بي تو غرق خواهشم
بيا بگو عاشقتريني
عزيزم،عزيزتريني
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:38  توسط روژین و حمیدرضا  | 

تك بيتياي من براي عشقم يك شنبه 25فروردين87

منم وتنهايي و شب گريه هايم        به كه گويم با تو از غمها رهايم؟
 
 
آرامش مي گيره سرم بر سينه ي تو     منم آواره ي آغوش تو
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:37  توسط روژین و حمیدرضا  |